تبلیغات
مردان آسمانی - مطالب ابر شهید گمنام
شهید زکریا صفر خانی

سقا صدایش میکردند به مادر گفته بود میخوام اونجا سقا باشم همیشه قبل از خودش به رزمنده ها تعارف میکرد سر سفره ناهار و شام هم دنبال پارچ های اب می دوید و وقت و بی وقت به انها اب تعارف میکرد میگفت اب نطلیبده مراد است حتی اب قمقمه اش را هم می بخشید تشنه شهید شد همانطور که آرزو داشت

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 20 بهمن 1395ساعــت00:21 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید مدافع حرم، 22 بهمن ، ایام فاطمیه، مردان خدا، شهید گمنام ، سید علی خامنه ، شیعه،
نوجوانی شهید مسعود کریمی مجد

زیر سایه درخت مشغول بازی بودیم یکی از بچه ها چشمش به سیب سرخی افتاد که توی آب جوب افتاده بود و داشت می گذشت دست کرد و سیب را برداشت و بین بچه ها تقسیم کرد مسعود سهمش را نگرفت و گفت چون نمی دانم صاحبش راضی است یا نه نمیخورم


ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 12 بهمن 1395ساعــت21:54 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: مردان با غیرت، شهدا آتشفشان، آسمان خدا ، شهیدا نوجوان، سید علی خامنه ی، شهید گمنام ، شهید مدافع حرم،
شهید احمد کشوری

در جبهه هر بار كه از مریم ۳ ساله و على ۳ ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم كه جاى خدا را در دلم، تنگ نكنند.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 12 بهمن 1395ساعــت21:50 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید اتشفشان، شهید گمنام، ده فجر، زندگی بهتر، مردمان آزاد، شهید مدافع حرم، مردان آسمانی،
سرلشکر خلبان علی‌اکبر قربان شیرودی

شهید چمران در خصوص رشادتهای شهید شیرودی در غایله کردستان و پاوه می گوید هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد اوبا ان وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد بزرگترین ضربات را،به انها می زد همزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گوید روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی می خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در ان حوالی شد برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند واز انجا راند وبعد برگشت و حمله کرد.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 28 دی 1395ساعــت21:31 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: خاطرات شهدا، سرلشکر شیرودی، شهید گمنام، ده فجر، سید علی خامنه، دفاع مقدس، شهید مدافع حرم،
شهید مهدی باکری

ده تا کامیون می بردیم منطقه ؛ پر مهمات. رسیدیم بانه هوا تاریک تایک شده بود. تا خط هنوز راه بود. دیدیم اگر برویم ، خطرناک است . توی شهر در هر جای دولتی را که زدیم ، اجازه ندادند کامیون را توی حیاطشان بگذاریم . می گفتند « اینجا امنیت نداه ! » مانده بودیم چه کنیم . زنگ زدیم به آقا مهدی و موضوع را بهش گ9فتیم. گفت « قل هوالله بخونید و بیاین . منتظرتونم.»

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 28 دی 1395ساعــت19:43 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید باکری ها، سید علی خامنه ی، کربلای، ده فجر ، زندگی نامه شهدا، شهید گمنام، شهید مدافع حرم،
شهیـــد جــــواد خوانجانے:

از زبان مـــــــادرشهیـــد جــــواد خوانجانے:

یک شب توی عالم خواب دیدم جوادم بهم گفت:

مــــــــــادرم شما شبـــای جمـــعه دیــگه ســـرمزار من نیاین . . .!

چون ما شـــب های جمــــعه به کربـــــــلا مے رویم . . .

وقتــے شما مــے آیید حضرت ابـــــــا عبدالله الحسین علیه السلام میفـــرمایند :

شـمــا بازگردید دیدار مادرتـــان واجــــب تر است...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه 25 دی 1395ساعــت23:55 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید گمنام ، مردان آسمانی، سید علی خامنه ، شهید دفاع مقدس، شهید مدافع حرم، شهید آوینی،
شهید سید مجتبی علمدار:





سید مجتبی خیلی حضرت زهرا (س) رادوست داشت .یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد با نگرانی رفتم سراغش دیدم پاهاش تو شکمش جمع کرده دستش هم رو پهلوشه واز درد دور خودش میپیچید و داد میزد آخ آخ پهلوم...

چند دقیقه بعد آروم شد...

گفتم : چته مادر جان !!!!

ازخدا خواستم دردی که حضرت زهرا (س) بین در و دیوار کشید رو بهم بچشونه

الان بهم نشون داد خیلی درد داشت مادر خیلییییی!!!!!!!!

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 22 دی 1395ساعــت20:22 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید، چمران، شهید گمنام، علی خامنه، امام زمان،
شهید گمنام مهدی باکری


نام شهید گمنام:مهدی باکری

تاریخ تولد: 1333/11/2

مسولیت: فرمانده لشکر31 عاشورا

گلزار:ناپدید شده در اروند رود.

تاریخ شهادت: 1363/12/25

خاطره

به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.


والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم به ش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم به ش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»

د وضعی داشتیم . از همه جا آتش می آمد روی سرمان نمی فهمیدیم تیرو ترکش از کجا می آید.فقط یک دفعه می دیدم نفر بغل دستیمان افتاد روی زمین . قرارمان این بود که توی درگیری بی سیم ها روشن باشد، اما ارتباط نداشته باشیم. خیلی از بچه ها شهید شده بودند. زخمی هم زیاد بود.توی همان گیرودار، چند تا اسیر هم گرفته بودیم. به یکی از بچه ها گفتم « ما مواظب خودمون نمی تونیم باشیم، چه برسه به اون بدبختا. بو یه بالیی سرشون بار.» همان موقع صدا از بی سیم آمد « این چه حرفی بود تو زدی؟ زود اسیرهاتون رو بفرستید عقب » صدای آقا مهدی بود. روی شبکه صدایمان راشنیده بود. خودش پشت سرمان بود؛ صد و پنجاه متر عقب تر.

وصیت نامه

یا الله، یا محمّد ،‌یاعلی یافاطمه زهرا یاحسن یاحسین یاعلی یامحمّد یاجعفر یاموسی یا محمّد یا علی یا حسن یا مهدی (عج) و تو ای ولی مان یا روح الله! و شما ای پیروان صادق شهیدان خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و نافرمانیم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم یا رب العفو خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روی خواهم بود. خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات كه نفهمیدم یا اباعبدالله شفاعت. آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن! سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر كفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش. عزیزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز كم است. آگاه باشیم كه سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست ای عاشقان اباعبدالله! بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛ بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نماییم تا بلكه قدری از تكلیف خود را شكرگزاری به جا آورده باشیم وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل؛ بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید كهسربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار، بیامرزد.

خدایا ! مرا پاكیزه بپذیر.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 25 آذر 1395ساعــت22:48 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید مهدی باکری، حلقه صالحین، سید علی خامنه ای، بهشت، شهید گمنام، شهید، خبر مهم روز،