تبلیغات
مردان آسمانی - مطالب ابر سید علی خامنه ای
پهلوان شهید عباس حاجی زاده

مسابقات فینال کشتی بود ، نوبت به شهید عباس حاجی زاده رسید. چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، اما او حاضر نشد. تا اینکه دست رقیب او را به عنوان برنده بالا بردند

در جستجوى او بودم که ناگهان از درب سالن وارد شد.به او گفتم :

" کجا بودى؟ "

گفت :

" وقت نماز بود ،نماز از هر کارى برایم مهمتر است. رفته بودم نماز جماعت " ...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 19 بهمن 1395ساعــت00:01 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: سید علی خامنه ای، اقا، شهید دفاع مقدس، آسمان آبی ، مردا خدا، عاشقان ولایت، خدا ،
شهید مدافع حرم شهید محمد بلباسی
78096039423983919246.jpg

تاریخ تولد:1/9/1358

محل شهادت: منطقه خومان سوریه

تاریخ شهادت :1395/2/17

خاطره

ایام محرم شده بود

قول و قرار گذاشته بودیم که امسال اربعین موکبی راه بندازیم که خادم هاش بچه های خادم الشهدا باشند.

سید هادی پیگیر کارها بود و بهم گفت سجاد پایه؟ گفتم بسم الله

مشکلاتی جلوی راه بود که نمیشد این حرکت انجام بشه

روز عاشورا محمد رو دیدم

کشیدمش کنار گفتم حاجی چیکار میکنی کارهارو پیگیری کن راه بندازیم دیگه ...چرا چند روزه دیگه از تب و تاب پیگیری کار خبری نیست

با همون لبخند همیشگیش یه درسی داد بهم گفت سجاد مگه شماها بسیجی نیستین مگه خط ها رو بتون ندادم که با کیا باید ببندید

منتظر منی؟! تو و سید هادی پاشید برید تهران دنبال کارها دیگه چیه دست به دست هم میکنید

بسیجی منتظر نمیمونه خودتون بسم الله بگید..

شد و شد سید هادی پیگیر شد و ما رفتیم عراق یک ماه قبل اربعین برای ساخت و ساز موکب ها ....

محمد جان پارسال نشد خادم ها رو ببریم گرچه بی تو سخته ولی قول میدم امسال موکب رو بزنیم

میدونم برا هادی بدون تو سخته اما ازش میخوام امسال قوی پیش بریم.

وصیت نامه

 

هوالشهید

با درود و سلام به پیشگاه امام عصر حضرت بقیة الله ‌الاعظم و شهدای گرانقدر از ابتدای خلقت تا کنون خصوصاً شهدای مظلوم مدافع حرم و درود به محضر معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و رهبر عظیم ‌الشأن حضرت امام خامنه‌ای و آرزوی صحت و سلامت برای همه خادمین به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و پیروزی همه رزمندگان جبهه مقاومت اسلامی و مدافعین حرم.

شهادت می‌دهم به یگانگی خداوند و نبوت خاتم‌ المرسلین حضرت محمد(ص) و ولایت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع) و یازده فرزند معصومش.

خداوند متعال را شاکرم که خلقت مرا در بهترین عصر از خلقت بشر و در بهترین سرزمین، ایران اسلامی و در استان علوی و در خانواده مذهبی و انقلابی قرار داد، آنقدر الطاف و نعمات خداوند متعال بی‌شمار است که انسان قادر به شمارش و شکرگذاری آن نیست.

این کمترین در اسفند ماه سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در شهرستان قائم‌شهر دیده به دنیا گشودم و در خانواده‌ای تربیت شدم که یک شهید علی عباسی را تقدیم انقلاب اسلامی و یک شهید سردار علیرضا بلباسی را تقدیم دفاع مقدس کرده و پدر مرحومم جانباز جنگ تحمیلی بود و مادرم مرا با ذکر ائمه معصومین و توسل به این چهارده نور واحد شیر داده و تبعیت و سربازی ولی فقیه حضرت امام خامنه‌ای جزو اصول زندگی ما بود.

به پیشنهاد پدر عزیزم با دختری ازدواج کردم که فردی مومنه و عفیف بود و حاصل زندگی ما 3 فرزند فاطمه، حسن و مهدی هستند که مانند دسته‌گل، خداوند متعال به ما عطا فرمود.

در این برهه از زمان که ایران اسلامی، ام‌القرای جهان اسلام شده است و مسلمانان جهان که در بند طاغوت و پادشاهی هستند با تشکیل جبهه مقاومت چشم به ایران دوختند و می‌خواهند از الگوی انقلاب اسلامی ایران که به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و همراهی مردم عزیز توانستند استکبار جهانی را با دست خالی از ایران بیرون کنند، استفاده کنند و گوش به‌ فرمان حضرت امام خامنه‌ای هستند و دشمنان اسلام و شیعیان ایران از این جایگاه انقلاب اسلامی هراس پیدا کرده و به‌ دنبال گسترش اسلام آمریکایی هستند.

آمریکا و هم‌ پیمانانش با تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه عربستان به‌ دست اساتید وهابی ضد شیعه اقدام به تشکیل گروهای تروریستی برای اسلام ‌هراسی و شیعه‌ هراسی نموده است و با پول نفت کشورهای عربی مسلمان که اسلام‌ شان هیچ خطری برای استکبار ندارد، اقدام به حمایت این گروه‌های تروریستی نموده است.

با تشکیل طالبان به جان شیعیان و اهل سنت مردم افغانستان افتاد و بسیاری از مردم این کشور را به شهادت رسانده و بسیاری را آواره کرده است، سپس با تشکیل گروه تکفیری داعش به کشور عراق حمله کرد و به فکر تجزیه آنجا بود که با دخالت و همراهی ایران اسلامی به این امر موفق نشد.

سپس برای حفظ امنیت صهیونیسم جهان‌ خوار اقدام به حمله به کشور سوریه نمود و شماری از مردم را آواره و بسیاری را به شهادت رسانده است، از طرفی هم در مقابل حزب‌الله لبنان و انتفاضه فلسطین و جنبش‌های اسلامی کشورهای عربی به مخالفین آنها کمک نمود و به‌دنبال خنثی کردن این جنبش‌ها هستند.

آمریکا و اروپا با پخش تصاویر خشونت‌های گروه‌های تروریستی و قتل‌عام کودکان و زنان و مردان و ساخت فیلم‌های مبارزه با این گروه‌های تروریستی خود را ناجی مردم جهان معرفی کرده و به مردم خودشان چنین القاء می‌کنند که اگر این مسلمانان تروریست را از بین نبریم این ناامنی به اروپا و آمریکا هم سرایت می‌کند و با انفجار برج‌های دوقلوی آمریکا و عملیات انتحاری و بمب‌گذاری در کشور‌های اروپایی این رعب و وحشت را بر علیه مسلمانان ایجاد می‌نمایند و با سانسور رسانه‌ای از آگاهی مردم به واقعیت جلوگیری می‌کند و ایران را فتنه همه این اتفاقات معرفی نموده است.الحمدالله با درایت رهبر عظیم‌الشان ایران اسلامی که دائماً به‌دنبال معرفی چهره خبیث و شیطانی استکبار جهانی است، این نقاب دروغین دفاع از حقوق بشر از چهره آنها برداشته شده و با ارسال نامه به جوانان اروپایی آنها را نسبت به اتفاقات منطقه آگاه نمودند.اکنون با تدبیر معظم‌له ایران با حضور مستشاری در بعضی از کشورهای اسلامی به فریاد مسلمانان رسیده و در این مسیر تعدادی شهید تقدیم کرده است و علت حضور مستشاری این کمترین در سوریه به ‌عنوان مدافع حرم لبیک به امر رهبرم بوده است و مطمئناً جوانان ایران اسلامی نخواهند گذاشت دست این نا اهلان به حرم اهل بیت سلام‌ الله علیهما برسد و با عنایت خداوند متعال و یاری امام عصر(عج) انشاالله همه این تروریست‌ها را نابود خواهیم کرد..

مردم عزیز آگاه باشید اکنون دشمن با نقاب اسلام به میدان مبارزه با ما آمده است و این اتفاق ریشه تاریخی دارد و در زمان امیرالمومنین در جنگ صفین با نقشه عمر و عاص ملعون، خوارج قرآن را به نیزه کردند و با گفتن لا اله الا الله و محمد رسول‌الله یاران حضرت علی(ع) را فریب دادند و اصحاب امام را تنها گذاشتند و گفتند ما با قرآن نمی‌جنگیم و از حیله دشمن غافل شدند و قرآن ناطق را رها کردند و اکنون بعضی‌ها در داخل دارند این حرف‌ها را تکرار می‌کنند و ما را متهم به برادرکشی می‌کنند و حضور در این جبهه را باطل می‌دانند.

اما زهی خیال باطل که دوباره تاریخ تکرار شود، جوانان نسل سوم و چهارم گوش به فرمان رهبر هستند و نخواهند گذاشت پای آنها به مرزهای کرمانشاه و همدان برسد و در این مسیر هم جوانان عزیزی به‌عنوان مدافع حرم اهل بیت(ع) به شهادت رسیدند که در حقیقت مدافع اسلام و مدافع دین خدا هستند و شهادت در این راه برای ما افتخار است.

و حالا چند کلامی با همسر عزیزم و فرزندان دلبندم.

همسر وفادار و مهربانم سلام، خدا را گواه می‌گیرم که اگر نبود همراهی و همدلی شما بنده به این سعادت دست پیدا نمی‌کردم.

بارها شما آزموده شدید و در سخت ‌ترین شرایط با تمامی کمی و کاستی‌ها با من همراه بودی و هیچ وقت در انجام کار خیر مانع من نشدی و حتی مرا تشویق به انجام آن کردی، در صورتی که این همراهی شما سختی زیادی به‌همراه داشت و دوری من از خانه خللی در زندگی‌مان ایجاد نکرد و مانند یک شیرزن امورات منزل را رتق و فتق کردی و هر سه فرزندمان را به نحو شایسته تربیت کردی و تنها نگرانی شما کسب حلال و آوردن لقمه حلال برسر سفره بود و مرا توصیه به تقوی و دوری از گناه می‌کردی و هیچ‌وقت از من راحتی و آسایش دنیا را نخواستی و همیشه به فکر آسایش و راحتی خودمان و فرزندان‌مان بودی.

با اینکه تازه از مأموریت تقریبا یک ماهه جنوب برگشته بودم و بعد از 4 شب ساعت 10 شب مطلع شدم باید به سوریه عازم شوم و این موضوع را به شما گفتم، شما لحظه‌ای درنگ نکردی و فرزند در راه‌مان هم مانع رفتن من نشد و با روی گشاده از رفتن من برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) استقبال کردی، این هم آزمون دیگری بود که باز هم شما سربلند از آن بیرون آمدی.

همسر عزیزم! مطالبی که عرض کردم گوشه‌ای از دریای خوبی‌ها و عشق و محبت شما بود.

الان که دارم این وصیتنامه را می‌نویسم خیلی دلتنگ شدم و گریه امانم نمی‌دهد، بنده لایق شهادت نیستم، اما اگر خداوند متعال به این کمترین عنایتی بکند و مرگ ما را شهادت در راهش رقم بزند، آن‌ را مدیون تو هستم.

وعده ما انشاءالله در محضر بی بی زینب(س) و ائمه معصومین، برای تو صبر زینبی را آرزو می‌کنم، از طرف من روی فرزندانم را ببوس و به فرزند چهارم بگو این سختی‌ها، آسایشی به همراه خواهد داشت و دلتنگ بابا نباشد.

فاطمه جونم! دختر بابا سلام، اگر دوست داری باز هم همدیگه رو ببینیم باید ظاهرت مثل باطنت اسلامی و قرآنی باشد، مانند مادرت محجبه و عفیف باش، در مقابل سختی‌ها صبور باش. حسن جون! مهدی جون! سلام.

حالا بعد از بابا مرد خونه شما هستید، مواظب مادر و خواهرتون باشید که احساس تنهایی نکنند، خویشتن‌دار باشید و احساس غریبی.

فرزندان گلم! نماز که ستون خیمه دین است را سبک نشمارید، احترام به مادر از واجبات شماست، در محضر روحانی حقیقی زانو بزنید و درس دین بیاموزید.

آخرت خود را به دنیای فانی نفروشید، کمک به مستمندان و محرومین را فراموش نکنید، در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حضور فعال داشته باشید، گوش به فرمان ولی فقیه زمان خود باشید، ادامه‌دهنده راه شهدا باشید، نگذارید این عَلَم به زمین بیافتد، خوش‌خلق و مودب باشید، به همدیگر محبت کنید، صله رحم را به‌جا آورید و قطع رحم نکنید در پایان اگر دوستان و همکاران و بستگان از من حقیر طلبی دارند، می‌تواند به خانواده‌ام مراجعه و آن را وصول نماید.

اگر امکانش هست، مرا در گلزار شهدای سید ملال در جوار عمو یا پدر عزیزم به خاک بسپارید.

محمد بلباسی
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه 1 دی 1395ساعــت20:48 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید محمد بلباسی، سید علی خامنه ای، شهید مدافع حرم، شهید بلباسی،
شهید گمنام مهدی باکری


نام شهید گمنام:مهدی باکری

تاریخ تولد: 1333/11/2

مسولیت: فرمانده لشکر31 عاشورا

گلزار:ناپدید شده در اروند رود.

تاریخ شهادت: 1363/12/25

خاطره

به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.


والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم به ش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم به ش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»

د وضعی داشتیم . از همه جا آتش می آمد روی سرمان نمی فهمیدیم تیرو ترکش از کجا می آید.فقط یک دفعه می دیدم نفر بغل دستیمان افتاد روی زمین . قرارمان این بود که توی درگیری بی سیم ها روشن باشد، اما ارتباط نداشته باشیم. خیلی از بچه ها شهید شده بودند. زخمی هم زیاد بود.توی همان گیرودار، چند تا اسیر هم گرفته بودیم. به یکی از بچه ها گفتم « ما مواظب خودمون نمی تونیم باشیم، چه برسه به اون بدبختا. بو یه بالیی سرشون بار.» همان موقع صدا از بی سیم آمد « این چه حرفی بود تو زدی؟ زود اسیرهاتون رو بفرستید عقب » صدای آقا مهدی بود. روی شبکه صدایمان راشنیده بود. خودش پشت سرمان بود؛ صد و پنجاه متر عقب تر.

وصیت نامه

یا الله، یا محمّد ،‌یاعلی یافاطمه زهرا یاحسن یاحسین یاعلی یامحمّد یاجعفر یاموسی یا محمّد یا علی یا حسن یا مهدی (عج) و تو ای ولی مان یا روح الله! و شما ای پیروان صادق شهیدان خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و نافرمانیم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم یا رب العفو خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روی خواهم بود. خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات كه نفهمیدم یا اباعبدالله شفاعت. آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن! سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر كفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش. عزیزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز كم است. آگاه باشیم كه سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست ای عاشقان اباعبدالله! بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛ بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نماییم تا بلكه قدری از تكلیف خود را شكرگزاری به جا آورده باشیم وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل؛ بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید كهسربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار، بیامرزد.

خدایا ! مرا پاكیزه بپذیر.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 25 آذر 1395ساعــت22:48 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید مهدی باکری، حلقه صالحین، سید علی خامنه ای، بهشت، شهید گمنام، شهید، خبر مهم روز،
سردار شهید عبدالحسین‌ برونسی

http://uupload.ir/files/gp6p_7098045907415201594.jpg
سردار شهید عبدالحسین‌ برونسی

نام پدر:حسین‌علی‌ 

محل تولد:شهرستان تربت حیدریه  
تاریخ تولد:03/6/ 21

محل شهادت :شرق دجله 
منطقه :عملیات بدر

تاریخ شهادت :25/2/ 63
گلزار :بهشت‌رضا

 
مسؤلیت :فرمانده‌تیپ 
شغل:

عضویت : کادر 
یگان:لشکر 5 نصر

در دوران دفاع مقدس یکی از مهمترین و اصلی ترین سلاح های رزمندگان لشکر اسلام , توسل و تاسی آنان به اهل بیت بود.در این میان ارادت خاصه شهدا به حضرت فاطمه زهرا (س) روایت های عجیبی دارد.رویاهای صادقانه این شهیدان والا مقام با دخت نبی اکرم(ص) هر انسانی را به فکر فرو خواهد برد .درمتن زیر گوشه ای از ارادت شهید برونسی و رابطه معنوی عمیق وی با بانوی عالم هستی حضرت صدیقه کبری(س) به نگارش در آمده است.

شهید برونسی فرمانده است توی عملیات رمضان ، تیربار دشمن می گیره تو گردان عده ای شهید میشن گردان زمین گیر میشه. سید کاظم حسینی میگه من معاون شهید برونسی بودم، اصلا بچه ها نمی تونستن سرشونو بلند کنن، یه دفه دیدم شهید برونسی بیسیم چی و پیک و همه رو ول کرد و رفت یه جاافتاد به سجده، رفتم دیدم آروم آروم داره گریه می کنه، میگه یا زهرا مدد، مادر جان مدد...

بهش گفتم حالا وقت این حرفا نیس ، پاشو فرماندهی کن بچه های مردم دارن شهید میشن،

میگفت شهید برونسی انگار مرده بود و اصلا" توجهی به این خمپاره ها و حرفهای من نداشت..

برای مطالعه ادامه متن بر روی ادامه کلیک کنید ...

گفت بعد از لحظاتی بلند شد و گفت: سید کاظم گفتم بله، گفت سیدکاظم اینجا که من ایستادم قدم کن، 25 قدم بشمار بچه های گردان رو ببر سمت چپ، بعد 40 قدم ببر جلو.

گفتم بچه ها اصلا" نمیتونن سرشونو بلند کنن عراقی ها تیربارو گرفتن تو بچه ها. چی میگی؟

گفت: خون همه بچه ها گردن من، من میگم همین..

گفت: وقتی این دستورو داد آتیش دشمنم خاموش شد، 25 قدم رفتم به چپ، 40 قدم رفتم جلو،

بعد یه پیرمردی بود توی گردان ما خوب آرپیچی می زد، یه دفه شهید برونسی گفت فلانی آرپیچی بزن، گفت:آقای برونسی من که تو این تاریکی چیزی نمی بینم.

گفت: بگو یا زهرا و شلیک کن.

می گفت : یا زهرا گفت و شلیک کرد و خورد به یه تانک و منفجر ش

تمام فضا اتیش گرفت و روشن شدفضا،

برای مطالعه ادامه متن بر روی ادامه کلیک کنید ...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 18 آذر 1395ساعــت19:07 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: مردان اسمانی، طرح صالحین، حلقه شهید علیان نژاد، سید علی خامنه ای،