تبلیغات
مردان آسمانی - مطالب آذر 1395
شهید گمنام مهدی باکری


نام شهید گمنام:مهدی باکری

تاریخ تولد: 1333/11/2

مسولیت: فرمانده لشکر31 عاشورا

گلزار:ناپدید شده در اروند رود.

تاریخ شهادت: 1363/12/25

خاطره

به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.


والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم به ش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم به ش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»

د وضعی داشتیم . از همه جا آتش می آمد روی سرمان نمی فهمیدیم تیرو ترکش از کجا می آید.فقط یک دفعه می دیدم نفر بغل دستیمان افتاد روی زمین . قرارمان این بود که توی درگیری بی سیم ها روشن باشد، اما ارتباط نداشته باشیم. خیلی از بچه ها شهید شده بودند. زخمی هم زیاد بود.توی همان گیرودار، چند تا اسیر هم گرفته بودیم. به یکی از بچه ها گفتم « ما مواظب خودمون نمی تونیم باشیم، چه برسه به اون بدبختا. بو یه بالیی سرشون بار.» همان موقع صدا از بی سیم آمد « این چه حرفی بود تو زدی؟ زود اسیرهاتون رو بفرستید عقب » صدای آقا مهدی بود. روی شبکه صدایمان راشنیده بود. خودش پشت سرمان بود؛ صد و پنجاه متر عقب تر.

وصیت نامه

یا الله، یا محمّد ،‌یاعلی یافاطمه زهرا یاحسن یاحسین یاعلی یامحمّد یاجعفر یاموسی یا محمّد یا علی یا حسن یا مهدی (عج) و تو ای ولی مان یا روح الله! و شما ای پیروان صادق شهیدان خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و نافرمانیم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم یا رب العفو خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی. ای وای كه سیه روی خواهم بود. خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات كه نفهمیدم یا اباعبدالله شفاعت. آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن! سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر كفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش. عزیزانم اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز كم است. آگاه باشیم كه سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست ای عاشقان اباعبدالله! بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛ بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نماییم تا بلكه قدری از تكلیف خود را شكرگزاری به جا آورده باشیم وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل؛ بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید كهسربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار، بیامرزد.

خدایا ! مرا پاكیزه بپذیر.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 25 آذر 1395ساعــت22:48 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: شهید مهدی باکری، حلقه صالحین، سید علی خامنه ای، بهشت، شهید گمنام، شهید، خبر مهم روز،
سردار شهید عبدالحسین‌ برونسی

http://uupload.ir/files/gp6p_7098045907415201594.jpg
سردار شهید عبدالحسین‌ برونسی

نام پدر:حسین‌علی‌ 

محل تولد:شهرستان تربت حیدریه  
تاریخ تولد:03/6/ 21

محل شهادت :شرق دجله 
منطقه :عملیات بدر

تاریخ شهادت :25/2/ 63
گلزار :بهشت‌رضا

 
مسؤلیت :فرمانده‌تیپ 
شغل:

عضویت : کادر 
یگان:لشکر 5 نصر

در دوران دفاع مقدس یکی از مهمترین و اصلی ترین سلاح های رزمندگان لشکر اسلام , توسل و تاسی آنان به اهل بیت بود.در این میان ارادت خاصه شهدا به حضرت فاطمه زهرا (س) روایت های عجیبی دارد.رویاهای صادقانه این شهیدان والا مقام با دخت نبی اکرم(ص) هر انسانی را به فکر فرو خواهد برد .درمتن زیر گوشه ای از ارادت شهید برونسی و رابطه معنوی عمیق وی با بانوی عالم هستی حضرت صدیقه کبری(س) به نگارش در آمده است.

شهید برونسی فرمانده است توی عملیات رمضان ، تیربار دشمن می گیره تو گردان عده ای شهید میشن گردان زمین گیر میشه. سید کاظم حسینی میگه من معاون شهید برونسی بودم، اصلا بچه ها نمی تونستن سرشونو بلند کنن، یه دفه دیدم شهید برونسی بیسیم چی و پیک و همه رو ول کرد و رفت یه جاافتاد به سجده، رفتم دیدم آروم آروم داره گریه می کنه، میگه یا زهرا مدد، مادر جان مدد...

بهش گفتم حالا وقت این حرفا نیس ، پاشو فرماندهی کن بچه های مردم دارن شهید میشن،

میگفت شهید برونسی انگار مرده بود و اصلا" توجهی به این خمپاره ها و حرفهای من نداشت..

برای مطالعه ادامه متن بر روی ادامه کلیک کنید ...

گفت بعد از لحظاتی بلند شد و گفت: سید کاظم گفتم بله، گفت سیدکاظم اینجا که من ایستادم قدم کن، 25 قدم بشمار بچه های گردان رو ببر سمت چپ، بعد 40 قدم ببر جلو.

گفتم بچه ها اصلا" نمیتونن سرشونو بلند کنن عراقی ها تیربارو گرفتن تو بچه ها. چی میگی؟

گفت: خون همه بچه ها گردن من، من میگم همین..

گفت: وقتی این دستورو داد آتیش دشمنم خاموش شد، 25 قدم رفتم به چپ، 40 قدم رفتم جلو،

بعد یه پیرمردی بود توی گردان ما خوب آرپیچی می زد، یه دفه شهید برونسی گفت فلانی آرپیچی بزن، گفت:آقای برونسی من که تو این تاریکی چیزی نمی بینم.

گفت: بگو یا زهرا و شلیک کن.

می گفت : یا زهرا گفت و شلیک کرد و خورد به یه تانک و منفجر ش

تمام فضا اتیش گرفت و روشن شدفضا،

برای مطالعه ادامه متن بر روی ادامه کلیک کنید ...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه 18 آذر 1395ساعــت19:07 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()
برچسب ها: مردان اسمانی، طرح صالحین، حلقه شهید علیان نژاد، سید علی خامنه ای،
سلام
سلام برخدایی که سخن برزبان آفرید

این وبلاگ درجهت بهترشناختن خاطرات شهداو وصیت آنهاهست.
انشالله باکمک گروه طرح صالحین شهید علیانژاداین وبلاگ بروز خواهدشود.
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 16 آذر 1395ساعــت00:21 تــوسط شهید علیانژاد | نظرات ()